آخرین اخبار



کد مطلب: 27421
تاریخ انتشار: ي, 1397/06/25 - 18:31
احلی من العسل جمله دل نشینی است که چند سالی است زینت زبان نوجوانان غیور و ولایتمدار و امام شناسی است که می خواهند همانند حضرت قاسم علیه السلام در دفاع از حریم و خیمه گاه حضرت سید الشهدا اعلام جانفشانی کنند.

به گزارش ارس تبار،احلی من العسل جمله دل نشینی است که چند سالی است زینت زبان نوجوانان غیور و ولایتمدار و امام شناسی است که می خواهند همانند حضرت قاسم علیه السلام در دفاع از حریم و خیمه گاه حضرت سید الشهدا اعلام جانفشانی کنند.
اما این شیرینی برای خیلی از نوجوانها قابل درک نیست.
معمولا در این روزگار نوجوان در سن خود به دنبال بازی و خوشگذرانی و تفریح است و تنها چیزی که به آن نمی اندیشد مردن است.
وقتی گفته می شود یک نوجوان 13 ساله ای به نام حضرت قاسم ع در کربلا در شب عاشورا بعد از سخنرانی عمویش امام حسین ع که خبر از شهادت همه یاران خود می داد به پا خواست و از امام پرسید:
«یا عمّی و أنا فیمن یقتل؟» آیا من هم در میان کشته شدگان (شهدا) خواهم بود؟
امام از برادر زاده خود می پرسد: مرگ در پیش تو چگونه است اینجا بود که حضرت قاسم جواب می دهد :«احلی من العسل».
اما سوال مهمی که اینجا مطرح می شود این است که امام علیه السلام در آن سخنرانی شب عاشورا چه مطالبی فرمود و یا چه حقیقتی را نشان داد اصحاب و یارانش اینگونه مشتاق شهادت شدند و برای جانفشانی اعلام آمادگی کردند؟
خداوند در قرآن کریم می فرماید:
«الذی خلق الموت و الحیوة لیبلوکم ایکم احسن عملاً و هو العزیز الحکیم».
در این آیه شریفه دو نکته اساسی وجود دارد که می تواند ما را در رسیدن به پاسخ سوال یاری رساند.
نکته نخست این است که خداوند می فرماید : من مرگ و زندگی را خلق نمودم مفهوم این آیه شریفه این است که مرگ یک امر عدمی و به معنای نیستی و نابودی نیست بلکه یک امر وجودی است که بستری برای امتحان الهی قرار می گیرد.
نکته دوم این است که مرگ و زندگی مایه امتحان است. گرچه قبول مرگ به عنوان مرحله ای برای ورود به عالم آخرت می تواند یک امتحان محسوب شود و خیلی ها نتوانند از این امتحان سربلند بیرون آیند لکن مردن عادی به خودی خود نمی تواند امتحان باشد زیرا امری است غیر قابل پیش بینی و خارج از اختیار انسان که اختیار و فرصتی برای آمادگی برای فرد باقی نمی گذارد و خوب و بد همه خواهند مرد . اما یک نوع از مرگ وجود دارد که می تواند مایه امتحان باشد و آن شهادت در راه خداست. شهادت در راه خدا تنها نوعی از مرگ است که انسان مجاهد با بصیرت کامل و فرصت کافی و قدرت انخاب می تواند آن را برگزیند .
در نگاه توحیدی امام حسین علیه السلام، مبارزه با حاکمیت جهل و شهوت و آزادی انسان از اسارت زنجیر های این حاکمیت طاغوتی شیوه آزادگی است و هیچ انسان آزاده ای حاضر به زندگی در بند این حاکمیت نحس نمی باشد. انسان آزاده ای چون امام حسین علیه السلام زندگی در سایه حاکمیت جهل و شهوت را ذلت و شهادت در راه مبارزه با این نظام حیوانی را عزتی ارزشمند می داند که برای آزادی از اسارت این حاکمیت راهی جز رهیدن و شهادت ندارد. مرگ پلی به سوی آخرت است (ما الموت الا قنطرةُ) شهادت پرده ای است که پشت آن بهشت جاویدان الهی با تمام یباییهایش منتظر مجاهدان نشسته است. و انسان مجاهد بای برای دریدن پرده عمر و شهادت را به آغوش می کشد و به سوی جنان پر می کشد.
اگر حضرت قاسم علیه السلام با تمام شور شوق آماده به آغوش کشیدن شهادت است بدین خاطر است او در مکتب مردانی بزرگ شده است شیرینی نور معرفت و علم و لذت عصمت و پاکی را به او چشانده اند . او 13 سال شیرینی معرفت خدا و زندگی پاک و معصومانه را با تمام وجود تجربه کرده است حال باید پرسید چرا حضرت قاسم نباید شهادت را به آغوش نکشد؟ او هرگز نمی توانست از این لذت همراهی با مولای خود دست بکشد . بهشت او امام حسین و همراهی با امام حسین بود . او چنان عاشق وجود نورانی امامش بود که ماندن در دنیا را اسارتی برای خود می دانست.
هرکسی که 13 سال در خانه امامانی چون حضرت حسن و حسین (علیهما السلام) زندگی کند و در دستان آنان تربیت شود باید شهادت را به آغوش کشد اگر غیر از این باشد باید تعجب نمود. زیرا اگر امامش برود و او تنها بماند غم دوری او را خواهد کشت.
نویسنده: حسین اکبری

انتهای پیام/